أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

375

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

[ توتيا ] كرمانى لوله مانند است كه به نام بصرى 13 نيز شهرت دارد ، و سپس طبسى 14 است . در كتاب النخب [ گفته مىشود ] كه [ توتيا ] معدنى و مصنوعى است ، همهء آنها از سرب [ به وجود مىآيد ] . [ توتيا ] سفيد و نازك هندى بهترين نوع است . [ نوع ] جشرى 15 [ ؟ ] شبيه تكه سنگ چاقو تيزكنى است . مرازى 16 كه در طبس تهيه مىشود [ به شكل ] لوله است ؛ [ آن را اين‌گونه تهيه مىكنند ] : گل معروف را در كوره‌اى شبيه خانه 17 كه ستون‌هاى گلى در آن نصب شده ، قرار مىدهند . [ سپس ] آتش روشن مىكنند و توتيا از بخارهاى [ گل ] ، روى قالب‌ها جمع مىشود . 18 بختيشوع بن عبد اللّه از توتيا مرازى نام مىبرد و مىگويد كه آن به پوست تخم‌مرغ مىماند ، سبك و بهترين نوع است . در متن كتاب پولس فمفولس 19 [ نوشته شده ] ، و در الحاشيه ابو الخير - فمفوليقس 20 و [ در آنجا گفته شده است كه ] اين توتياست . ( 1 ) . اين واژه ظاهرا از تتّهه سانسكريت به معناى « كات‌كبود » مىآيد ( Platts ، 310 ؛ Dutt ، 66 ) . در كتاب‌هاى سده‌هاى ميانه شرق دو نوع توتيا تشخيص مىدهند : معدنى ( يا طبيعى ) و مصنوعى . توتياى طبيعى - كانىهاى روى كالامين و اسميتسونيت ( ZnCO 3 ) است . توتياى مصنوعى محصول تصعيد كانىهاى نامبرده بر اثر تكليس در كوره‌ها ، نيز هنگام تهيه برنج است ( اين محصول به‌طور عمده اكسيد روى مخلوط با اكسيدهاى مس ، سرب و جز اينهاست ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 132 ، يادداشت 73 ) . سراپيون ( 511 ) ، ابو منصور ( 95 ) ، ابن سينا ( 725 ) ، ميمون ( 382 ) نيز از توتيا نام مىبرند . بيرونى در الجماهر ( ص 244 ) واژهء « توتيا » را به عنوان روى آورده است ؛ در يادداشت‌ها ( ص 465 و 488 ) نيز گفته مىشود كه آن به معناى « روى فلزى » يا « اكسيد روى » است . چنين ادعايى براى زبان عربى امروزى كه در آن توتيا يعنى « روى فلزى » ( بارانف ، 129 ) ، درست است اما نزد مؤلفان سده‌هاى ميانه از جمله بيرونى ، فقط به معناى كانى روى يا اكسيد روى و در موارد نادر كات‌كبود است . « توتيو » در زبان‌هاى امروزى ازبك و تاجيك به‌طور يكسان به معناى هم اكسيد روى و هم كات‌كبود به كار مىرود . ( 2 ) . طتوه ، Platts ، 310 : تتهه ( tuttha ) ، نك . يادداشت 1 . ( 3 ) . الطاووس . علت رنگ سبز در كانىهاى روى وجود ناخالصىهاى كربنات مس است . ( 4 ) . سنگ مس . ( 5 ) . نسخه‌هاى الف و فارسى ؛ در اينجا تصحيف آشكار صورت گرفته است زيرا دهنج در اصل فارسى است ، نك . شمارهء 447 . ( 6 ) . دهنج ، در اصل به معناى مالاخيت است . در الجماهر ( ص 182 ) گفته مىشود كه دهنج در هند